به کدامین گناه دوست من؟!

به کدامین جرم سرخی فریاد محبوس در سینه ات را با دشنه اشان سلاخی کردند؟
لبانت زمزمه کدام سرود را با خود داشت؟
راستی عزیز جانم:
تمام "شادی" های تو از زندگی چه بود؟
تمام "حق" تو از این دنیا چه بود؟
"آرزو"هایت را به کدامین دوست گفته ای؟
"خاطرات" ات را کجا پنهان کردی؟ شادیهایت را چطور؟
شاید تمام سهم و حق و آرزو و خاطرات و شادیهات رو یکجا داخل "صندوق" انداخته بودی که اینگونه آن را طلب میکردی؟
دوست من ! بازهم این منم ، همانکه در این بیتوته مجازی تو را محکوم کرده بود، اما اکنون خیلی شرمگینم که تو هستی و من نیستم.
تو بودی و ماندی
و اینک منم دور از تو و تنها چشمانی خیس و اندوهی فراوان!
با تو هستم ای رعنا پیکر بی جانت هزاران درد بر دردهایمان!
با تو هستم ای همدرد همزبانم!
با تو که دیگر بین ما نیستی
با شما یم ای شهیدان خرداد88
"ما" هستیم و می مانیم.
و این خبر هم که اومد جزو خبرهای خوب بود.
ویزای ما پس از دو سال اومد. از شر چک کردن هر روز ایمیل هم راحت شدم
و تازه شروع شد....
از دوست خوبم حمید که در وبلاگش رو تخته کرده هم تشکر میکنم که اطلاعات خوبی این مدت ازش گرفتم.هر جا هستی حمید جان پیروز باشی(دلمون گرفت بس که ندیدیمت)
متاسفانه توی یک شهر هم قرار نیست باشیم ولی امیدوارم روزی ببینمت
این بهترین خبر ٨٧ بود که شنیدم.
" باطبی رها شد "

روز شادیه امروز
یاد استاد ابراهیم نبوی بخیر که در کتاب "دائراه المعارف ستون پنجم" مقابل واژه آینه دق نوشته : "صدا" و "سیما".
نمایش اول:(گزارش زنده - بهمن ماه 1386 خورشیدی)
(تهران، تقاطع خیابان ولی عصر-تخت طاووس، یک عصر زمستانی سرد، خانمی با چکمه های "تبرج" آور و موهای بلوند از همون مد روزهای ایرانی)
اون: سلام.عصر شما بخیر. میتونم وقت شما رو چند لحظه بگیرم؟
ما : بله. خواهش میکنم.
اون: ما گزارشگر رادیو هستیم و داریم گزارش تهیه میکنیم. شما میتونید در مصاحبه رادیوی ما شرکت کنید؟
ما : سوال شما راجع به چه موضوعیه؟
اون: ما هم سوالها رو به شما میدیم و هم جوابها رو!
ما: !!!(از این دست تجربه ها حداقل برای هر کسی یکبار پیش اومده. برای من 4-5 باره که قبلی هاش تلویزیونی بود.) راجع به چی سوال و "جواب" دارید؟
نه عزیز دل انگیز! این که نشد جان برادر!! که شما جوابها رو به ما برسونید.
اون: راجع به مشارکت!
ما: مشارکت در چی؟ ساخت بیمارستان، تجهیز اصطبل، خرید کاه و یونجه...
اون: اوه!نه! نه! مشارکت ... یعنی اینکه شما چقدر خودتون رو در قبال ....
ما:(تو دلمون گفتیم خودتی! مار رو که "متبرج" کردی این دیگه چه سوالیه؟) نه سرکار خانم مهربون. چیزی که ما بگیم عمراً از "صدای" شما پخش بشه!!
اون: ببخشید وقتتون رو گرفتم.خداحافظ.
ما: ...
نمایش دوم:(گزارش مرده - چیزی مربوط به 1358خورشیدی)
در گزارشی دلخراش یکی از شبکه ها، از زندانهای سفاکان خوناشام "بی دین" گزارشی پخش کرد که در این گزارش قدیمی شکنجه گر از نحوه شکنجه ها مواردی را ذکر میکرد که واقعاً دل هر کس از شنیدن این صحنه ها ریش میشد. شکنجه هایی مثل شلاق زدن با کابل، کتک و ضرب و شتم، توهین!! و حتی دشنام!!!.
نتیجه:
به کلیه کسانی که دارای مازوخیسم حاد هستند جهت راحتی در تحمل این درد ، دیدن شبی حداقل 20 الی 30 دقیق برنامه های "صدا و سیما" توصیه میگردد. ترجیحاً بعد از شام و برای اثر بیشتر بهمراه شام استعمال گردد. ما که اینکار رو میکنیم تحمل این درد برامون راحتتر شده!
با آرزوی آزادی احسان منصوری، احد قصابان و مجید توکلی سه دانشجوی دربند دانشگاه امیر کبیر و با یاد آخرین شهید دانشجوی ایران " ابراهيم لطف الهي " .
زاده شدن بر نیزهی تاریک
همچون میلاد گشادهی زخمی
صفر یگانهی فرصت را سراسر در سلسله پیمودن
بر شعلهی خویش سوختن
تا جرقهی واپسین
بر شعلهی خرمنی که در خاک راهش یافتهاند
بردگان
اینچنین
اینچنین سرخ و لوند
بر خار بوتهی خون شکفتن
وین چنین گردن فراز
از تازیانه زار تحقیر گذشتن
و راه را تا غایت نفرت بریدن
آه
از که سخن میگویم
ما بی چرا زندگانیم
و آنان به چرا مرگ خود آگاهانند
قبل از "عمل":

بعد از "عمل":

من هم که حق پخش تلویزیونی نداشتم یه شمائی از جمال
زیبارویان را در زیر گذاشتم که سعی میکنم ضمن ارائه گزارشی خلاصه ، تغییرات محسوس
و نامحسوس را در بخش پایانی به سمع و نظر دوستان برسانم:

1- وجود یک نفر از جانبرکفان نیروی انتظامی به ازاء
هر 4 نفر.
2- این تعداد در اواخر "عمل" به 2-3 نفر
کاهش چشمگیری از خود نشان میداد.
3- البته این نسبت با در نظر گرفتن سن دو طرف قضیه
که یکطرف اکثراً میانگین سنی بیشتر از 45-50 سال و دیگری در اوج طراوات و شادابی( آخی!
یاد خاتمی بخیر) بودند چشم هر بیننده ای را مینواخت.
4- از نظر قدرت بدنی که با در نظر گرفتن بند 2و
اینکه دوستان این چند سال بیکار نبوده اند و حسابی به پرورش اندام، تقویت عظلات
سردست و پاچه و حروم گاه و باسن و ... پرداخته بودند بر هیچ بیننده ای پوشیده
نبود.
5- آمادگی کامل جهت نوازش معلمان عزیز و احیاء کامل
حقوق از دست رفته ایشان با آرایش خاص و تغییر نیرو ها کاملاً واضح بود که ظاهراً
این قضیه به جلسات بعدی موکول گردید.
6- بستن ایستگاههای مترو در میدان بهارستان و
ایستگاه قبل از آن جهت جلوگیری ازخدشه وارد آمدن به عبارات زیبای " ارائه
بلیط نشاندهنده شخصیت ماست".
7- نتیجه جلسه: طبق معمول:بعداً:فردا:شعور
انقلابی:وعده:ارعاب:
در پایان هم عکسی به یادگار با این شیردلان آشخور
عرصه ایٍثار به یادگار انداختیم که برای تلطیف شدن جو ، دومی رو بلندتر ختم کن!

1- آرایش موها در رده های بالا خیلی به روز شده و با
حال به معنی واقعی بوده و دیگه از "زبان گاو یا لیسش گاو" خبری نیست
جوریکه تشخیص بعضی از این دوستان با برو بچز امروزی به لحظ آرایش و پوشش بسیار سخت
بود. باشد که در تمامی زمینه ها اینگونه قدمی رو به جلو پرتاب کنیم.
داخل پرانتز: با خودم عهد کردم دفعه بعد اون دکتر
پوست خیابون هویزه را که انواع کرم پودررا به مردان توصیه میکنه با خودم بیارم.
این کک و مک صورتها که درست شه اصلاً نشون نمیده که 2-3 سال پیش اون آب و هوای پاک
روستا رو رها کردن و از دامن مادر طبیعت برای حفظ سلامتی ما به دامن شهر اومدند.
2- چهره های خندانشون که کشتده بود من رو. همچی زندگی
تو ایران هم سخت و مشقت زا نیست. نه؟ شاید هم شعار دولت مهرورزی را خوب حفظ کردن و
بهش عمل میکنند.
3- فتح تمامی قله های علمی جهان- استفاده از انواع
گوشی ها، با سیم ها و....
4- افزایش روزافزون قطر گردن- به عواملی چند بستگی
داره که از حوصله بحث ما خارجه.
5- این هم از عوارض پرورش اندام بدون عمل کردن به
توصیه های مربی! حالا فرض کنید اگه این دوستان دستورات مربی را یهجور دیگه چپکی
اجراء کرده بودن اونوقت من چطوری میتونستم آدمی که مثلاً کله اش اندازه کله خره یا
وسط پاش به اندازه کلش قلنبه شده بود بشناسم ؟ها؟
6-7- در پوشش کمر به پایین تغییر محسوسی موجود نبود.
همون شلوار و کفشهای تابلو دوران جوونی خودمون!جواته جوات! البته طبق بند 1-داخل
پرانتز تابلو!!
- شهرام جزایری از منزل خودش ااز دست ماموران گریخت و
متواری شد.
چند بیت شعر :اگر کسی بتونه که یه آمار کوچک از اینکه جمع
آوری اموال ایشان
(که صد البته بخاطر استعداد و زحمات در راه خدمات به نوع بشر بوده و نه چیز دیگر) به قیمت نابودی چند
خانواده، به بهای بی درمان بودن و مردن چند انسان و به بهای گرسنه ماندن و آواره شدن چند ین و چند نفر بدست
آمده و اگر اون رو در 50
ضرب کنه(بقول گفته مقامات رسمی) اونوقت میشه گفت چقدر
مظلومند این "برخی" زندانیان و چقدر طعم داروی
نظافت ( :نوره:واجبی) گس و بده اگه با طعم لیموش گیر نیاد.
- وزیر آموزش و پرورش بخاطر برگزاری آزمون از کتاب سنن نبی
استیضاح میشود.
اعتراض: ما بعد نودو بوقی یه کتاب دستمون گرفتیم که تا
تهش بخونیم اونم که شاید تا یکماه دیگه داشتنش جرم شه. برای خالی نبودن عریضه دو صفحه کتاب چاپ شده را برای "تنویر افکار عمومی"
که {صد البته با مجوز وزارت ارشاد هم چاپ شده} برای اعتراض به این جفا در حقمان نمایش میدهیم.


- ایران داروی ضد(یا مهار(ایدز را کشف کرد.
کثافتهای جهانخوار: هی برید تو اون کشورهای لجنتون کثافت
کاری و بی ناموسی کنید ، هی ما تو آزمایشگاه دوا درمون شما خوکها رو پبدا کنیم. فکر
نمیکنید ما
هم یه خورده استراحت لازم داریم؟
- از سال آینده ساعات رسمی
کشور تغییر خواهند کرد.
پوست با ضخامت زیاد: الحق و انصاف ما مردمی پاک و خونگرم
و مهربان و مهمان نواز و ... با 2500 سال تمدن هستیم. بانکها که ساعتش تغییر کرد و به
حالت اولش برگشت، خون
آشامان اقتصادی رو هم که باباشون درآوردیم(نمونه بالا) تورم هم که نزدیکهای صفره ، بنزین هم که سال دیگه لیتری 150 تومانه و
البته نخبه هامون هم زیر 25
سالن و هی تو خونه هاشون انرژی هسته ای متصاعد
میکنن.
بقول .... کی خستس: دشمن!
مطلبی رو که راجع به عاشورا نوشته بودی خیلی جالب بود. از این نظر که حتی پس از گذشت حدود 2 سال از ندیدن این سرگرمی ها و هزاران کیلومتر دور از این ماجراها هنوز هم از دیدن اونها حالت بد میشه. مطلب زیر هم تکرار مکرراته که خودت خیلی بیشتر از من میدونی!

من فکر نکنم تعداد نفراتی که وبلاگت رو میخونن به 100-50
نفر هم برسه و کسانی که این مطلب رو بهش توجه کردن هم بمراتب کمتر از اون تعداد
نفرات. (البته این مطلب من هم خیلی کمتر)
تو عکس ها یه جائی مردم خودشون رو گِل گرفته بودند . با نگاه کردن به اون خیلی خوشحال شدم : اول اینکه خوب این گِلِ و به راحتی پاک میشه .دوم اینکه از مردم بیچاره ای که توی این کشور مداوم بهشون "خوراک اجباری" میدن نمیشه توقعی بیشتر از این داشت(توی عکسهای زیر ظاهراً این عشق خیلی بالاتر زده که خودشون رو مثل گُل سرخ کردن).

گفتم که گِل خوبه که راحت
پاک میشه. دلیل خوب بودنش هم اینه که پاک کردن ذهن این مردم از این مسائل با این
شرایط قطعاً تا 1500 سال دیگه هم امکانش وجود نداره وکاری غیر ممکن. جای خیلی تاسف
داره که گذشته از اون مردمیکه مربوط به 30-50 سال پیش هستن وعمدتاً هیچگاه نه اجازه فکر کردن داشتند و نه دنیایی به
این بزرگی ، دوستان عزیزچه رنگ کتاب و دفتر دیده و چه ندیده حتی به خودشون اجازه
فکر کردن نمیدن که یعنی چی تو سر زدن و سیاه پوشیدن؟ چی میخاین بدست بیارین؟این
عشق چیه و قراره اصولاً چه نقشی رو تو زندگیشون داشته باشه؟ یعنی چی که زار زدن؟
توی این 1000 و خورده ای سال باعث خلق چه نکته مهم و اثر ماندگاری شده؟ اگه قرار
بود دنیا و آخرتی باشه که این چیزها درستش بکنه پس کو نتیجه اش بعد از این همه
سال؟ اینها سوالهای فلسفی و پیچیده ای نیست! ساده ترین سوالهایی که ممکنه تو ذهن
همه ما بیاد. چقدر جالبه که حتی فکر کردن به این مسائل برای خیلی ها "گناه"
حساب میشه و ازش فرار میکنن(فکر کنم جواب به این سوالها بتونه من و در پذیرفتن
وجود اصل موضوع کمک کنه).
کاش میتونستم بهتر، زیباتر،
آزادترو وسیع تر بنویسم : شاید میشد کاری کرد.
داخل پرانتز : خیلی خوبه که وجود این موارد، قبولاندن
موضوع مهاجرت را برای من و امثال من راحتتر میکنه. درسته یه کمی دیر شده و هیچ چیز خوب و خارق العاده ای
در انتظار نخواهد بود ولی از نظر من بودن توی این کشور برای کسائی خوبه که راحت
تغییر رنگ میدن، از آبهای مختلف ماههیهای رنگارنگ میگیرن و صدای "دی جی"
هاشون وسط روزآدم رو کلافه میکنه و نصفه شب صدای نوحه حاج د....س م...ه. اینجا
بهشت اونهاست.
با تو هم دردم.
این صحنه شما رو بیاد کدام مورد زیر میندازه؟
1- کاش کاپشن او را من داشتم.
2- مرد
نامرئی ( با هاله و ... اشتباه گرفته نشود!)
3- بر جای
مانده از قافله
4- انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
این عکسها هم به درخواست شما
عزیزان از مراسم پرشور امسال در صبح 9 و ظهر 10 گرفته شده.
همانطور که میبینید شور همه جا را فرا گرفته و توصیف آن از حوزه استحفاظی خارج است.

